بازرگانی









دوست دارم به دور از سوالات کلیشه ای که در تمام مصاحبه ها آمده، این بار به سبکی نوآورانه در مورد شخصیت خودتان سوالاتی بکنم…. لذا از شما می خواهم که این بار از خود بیرون آمده و خودِ درونتان را تحلیل فرمایید…..

– آقای رحمت آبادی کیست؟چه رشته را خوانده؟اهل کجا است؟ آیا متاهل است؟ چند فرزند دارد؟ چند سال دارد؟ چی کاره است؟

با یاد پروردگار، من افشین رحمت آبادی هستم، لیسانس را در رشته مترجمی زبان انگلیسی و فوق لیسانس را در مترجمی زبان فرانسه خوانده ام. اهل کرمانشاه و ساکن تهرانم، متاهلم و فعلا فرزندی ندارم. ۴۰ سال سن دارم و فعالیت اقتصادی – بازرگانی می کنم، البته شغل رسمی من بانک است.

– چه اتفاقی می‌افتدکه یک مترجم ازکار مترجمی خود جدا و وارد کسب و کار بین المللی می‌شود؟

جوابش ساده است. رشته تحصیلی و کاری یک مقوله کاملا جدا از گرایش حرفه ای است. خصوصا برای کسی که به دنبال چیزهای دیگری است و صرفا برای گذران زندگی کار نمی کند.

– درزمان شروع به کار چند سال داشت؟ و در حال حاضر چند سال است که در این حرفه فعالیت دارد؟

این تغییر و تحول به صورت موازی و آرام شکل انجام شد. می توان گفت ازحدود ۵ سال پیش تا کنون

– در کسب و کارتان چه نوآوری هایی داشته اید؟

ساده بگویم، من هر کاری را به روشی نو انجام می دهم، مگر این که امکان نداشته باشد. بنابراین نوآوری های بسیار زیادی داشته ام، کوچک و بزرگ.

– وجه تمایز آقای رحمت آبادی با دوستانش چیست؟

طرز فکر. به گونه ای دیگر به مسائل نگاه می کنم، چه به خود مساله و چه به روش حل آن. تا حد امکان از روشهای موجود و سنتی پرهیز می کنم. در ضمن، اطلاعاتم را دایم به روز می کنم.

– روحیه شما به عنوان یک بازرگان چگونه است؟

به شفافیت و پشتکار خیلی معتقد و پایبندم. در هر طرح و مساله ای تا همه چیز روشن و شفاف نباشد و نحوه عملکرد مسوولینش اجرای کامل آن را تضمین نکند به آن نظر مثبت نمی دهم و به آن وارد نمی شوم.

– داشتن زندگی خوب برای جوانان مشکل شده است. بیکاری بالاست و فکر میکنم مواجهه با این چالشهای زندگی برای کارآفرینان جوان هم مشکل باشد. چگونه میتوان در جهانی که فرصتهایش اینقدر محدود شده، پیشرفت کرد. توصیه شما به جوانی همچون من چیست؟ آیا کمکمان می کنید؟

ببینید! به نظر من این مساله کاملا برعکس است، اولا، این موضوع اصلا جهانی نیست، دوم این که حتی در کشور هم از نظر کار آفرینی مشکلی وجود ندارد. رقم بیکاری بالاست، یعنی کار کم است، و این یعنی فرصت برای کارآفرینی. وقتی می گویم موضوع برعکس است یعنی این که کارآفرینان زمانی مشکل دارند که کار در کشور زیاد باشد، حالا که کار کم است، میدان برای کارآفرینان باز و فراهم است.

– به ‌نظر شما در حال حاضر می‌توان مدیریت روز دنیا را در ایران انجام داد؟

بله، ولی سخت است. برای پیاده سازی این نوع مدیریت باید محیطی کوچکی را ایجاد کرد که از فرهنگ کاری ضعیف موجود دور باشد. چیزی مثل محیط آزمایشگاهی! می شود، ولی سخت است.

421212591_125540_2798937606647011526

– آقای رحمت آبادی اهداف خودش را مکتوب می‌کند یا صرفا در ذهن خود آنها را می‌پروراند؟

اهداف مهم را می نویسم، حتی مراحلش را هم می نویسم. نوشتن صرفا جهت یادآوری نیست، باعث مرور و پردازش هم می شود. یک جمله ساده وقتی قرار باشد روی کاغذ بیاید پخته تر خواهد شد.

– درشروع کار چند نفر با شما همکاری میکردند و درحال حاضر چه تعداد؟

کار را به تنهایی شروع کردم. با هر کسی که کار کردم اگر او را آدم توانمندی می دیدم جزو تیم خودم می آوردم. در حال حاضر حدود ۵۰ نفر.

– آیا اساسا به کار تیمی اعتقاد دارید؟ و به نظر شما در کشور ما چه قدر به این توجه می شود؟

بله. ولی کار تیمی مصداق خودش را دارد. همه جا که نمی شود از کار تیمی استفاده کرد. کار تیمی معمولا برای کارهای پروژه ای کاربرد دارد، که البته در زمان و کیفیت بازدهی تاثیر بسیاری دارد. در کشور عزیزمان، من معتقدم، هنوز با مفاهیم پایه کار، اقتصاد و … مشکل داریم، کار تیمی که جای خودش را دارد.

– آیا به نظر خودتان فرد موفقی هستید؟ رمز موفقیتتان در چه مواردی است؟

به نظر خودم بله، در هر زمینه ای که وارد شدم به بهترین شکل ممکن عمل کردم و بهترین نتیجه را گرفتم. رمز موفقیتم در شناخت خودم واقع بینی است. خودم را میشناسم و خودم را گول نمی زنم. آنچه که می دانم، می توانم انجام دهم واردش می شوم. گاهی تلاش بسیار زیادی هم می طلبد، اما موفق می شوم. مثالش این که دو بار در امتحانهای بسیار سخت و رقابتی مابین پرسنل بین الملل بانک شرکت کردم، هر دو بار قبل از امتحان شرط بستم که نفر اول یا دوم می شوم. بار اول، دوم شدم، بار دوم، اول…

– آیا در شروع کار، تجربه مرتبطی داشته اید؟

مطلقا. در برخی موارد فقط مقداری علم و دانش داشتم، ولی تجربه، خیر!

– قله ای که در ذهن دارید چیست؟ آن چیزی که هر روز به شما انرژی می دهد و می خواهید به آن برسید چیست؟

قصد دارم همین شرایط را در خارج از کشور پیاده کنم. یک نقطه ثقل علمی، عملی که در خارج از کشور هم به آن رجوع کنند. استارت زده ام و در حال بررسی راههای ممکن هستم.

– شرایط خانوادگی و مالی دوران کودکیتان چگونه بوده است؟ آیا ریشه‌هایی از علاقه به این شغل را در کودکیتان نیز سراغ دارید؟

خیلی معمولی. خیر! هیچ تصوری از شغلم در کودکیم وجود نداشت.

– آیا تحصیلات شما در کارتان موثر بوده است؟

بله، ولی به صورت غیر مستقیم. به عنوان ابزارهای بسیار قوی و مورد نیاز مورد استفاده ام بودند. بعضی اوقات هم که وجه تمایز و برتری من می شدند.

– آیا تا به امروز در کارتان شکست هم خورده‌اید؟ به نظرتان دلایل شکست شما چه مواردی بوده است؟

بله. دلایل شکستم سپردن کارهایی به افراد نالایق و ناتوان بوده که اغلب از روی اعتماد بی جا یا ترحم صورت گرفته اند. هر چند از نظر اخلاقی شکست ها تلخی کمتری نسبت به واقعیت داشتند.

– معمولا چه مشکلات و موانع مهمی در حرفه ‌ی شما وجود دارند؟ و شما چه راهکارهایی برای حل و یا کمتر شدن آنها پیشنهاد می کنید؟

کمبود دانش و تجربه. کسی که پایش را در بازار پول و سرمایه بین المللی می گذارد باید از آخرین اطلاعات روز دنیا در زمینه پول و اقتصاد به روز باشد و شروع به کار کند. دانش به تنهایی جواب نمی دهد. البته بستر اطلاعاتی و تبادل دانش هم در کشور بیداد می کند، نه کتابی هست و نه اینترنت و سایت و …

– اگر بار دیگر زندگی کاری خود را شروع می کردید آیا باز هم فعالیت در این حرفه انتخاب شما بود؟ در حال حاضر با شرایط فعلی خود کدام حرفه مورد علاقه ی شما است؟

بله. اقتصاد و کار مالی و تجارت و سرمایه گذاری. بدون شک این ها همان انتخاب های من می بودند. چیزی که در زندگی دوباره ی کاری ام عوض می کردم، زمان ورود به این حرفه بود. زودتر می آمدم، خیلی زودتر.

– برای فرد تازه کاری که دوست دارد بیل گیتس مسلمان جهان شود چه پیشنهادهایی دارید؟

پیشنهاد می کنم بیل گیتس باشد. منظورم این است که باورش کند. و سپس عین او رفتار کند. برود و رفتار او را مطالعه کند. ببیند که او چگونه بیل گیتس شده، و الان چگونه کار می کنداخلاق و تعهدش به چه کارهایی تا چه حد است. هیچ جزییاتی را از قلم نیندازد. سپس، بدون استثنا تمام رفتارهای او را انجام دهد و به آن متعهد باشد. در عین حال مسلمان هم باشد. اصلا منافاتی ندارد.

– چقدر پول را دوست دارید؟

پول برایم معنی خاصی ندارد. اما چیزهایی را که خیلی دوست دارم با پول می توانم به دست بیاورم. می توانم آسایش و آرامش خودم و خیلی های دیگر را تامین کنم. این قدرتِ ابزاریِ پول بسیار برایم مهم است.

و حرف آخر:

هدفتان را تعیین کنید –  داشته هایتان را براورد کنید – دقیقا حساب کنید و بنویسید که با این داشته ها برای رسیدن به هدف باید چه اقداماتی انجام دهید – بلافاصله اقدام کنید و مقید باشید.

به حرف عامه مردم گوش نکنید، آنها چیزی در مورد شما نمیدانند.

تجربیاتتان را به خاطر بسپارید تا یک اشتباه را تکرار نکنید.

استراتژی داشته باشید و هیچ کاری را به شانس واگذار نکنید.

کارتان را دوست داشته باشید.

مهم نیست که چه حرفه و رشته ای را انتخاب کرده ای، جزو سه نفر اول آن باش.

بپذیرید که مسوول خوشبختی و نگون بختی هر کسی شما هستید، حتا اگر پولتان را خوردند، مقصر شمایید. همین طور، اگر پیروز باشید، به امید خدا.


رحمت آبادینویسنده: خانم هانیه رحمت آبادی



آیا از این مطلب راضی بودید؟

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (هیچ امتیازی ثبت نشده است)
Loading...Loading...
  1. محمد علی محمدزاده گفت:

    با سلام واحترام
    مصاحبه جالب و کاربردی بود ممنون

  2. شهاب پناهی گفت:

    بادرود وعرض ادب
    مصاحبه کامل و آموزنده ای بود.
    به امیدموفقیت روز افزون

  3. حمیدرضا فیضی گفت:

    باسلام
    سرکار خانم رحمت آبادی، صادقانه خیلی آموزنده بود
    یک پیشنهاد:
    به دلیل خوب بودن مصاحبه جذابتون وتأثیر گذار بودن اگه امکانش هست قسمت دومی هم داشته باشد در آینده نزدیک و مقداری تخصصیتر باشد.
    ممنون

  4. امیر اعرابی گفت:

    سلام جالب و مفید بود